هاوش
۰۷-۲۹-۱۳۸۸, ۰۸:۳۲ بعد از ظهر
_بنويس احسان بنويس
_از کجا
مکان حادثه را نيافته ام هنوز
از کدام پرواز
وقتي بال هاي تازه رسته ام را دار مي زنند
مي ترسم
اينجا شهري به زير دست و پاي شب له مي شود
_بنويس احسان بنويس
حرف هاي دلم را_نه مي توان نوشت
نه مي توان خواند
نه مي توان رفت
چراغي بي صيرانه در انتظار قرمز شدن است
خودم را گم کرده ام
من و هزاران من ديگر
ايستاده ايم بين دوآينه
کداممان منم؟
_بنويس احسان بنويس
من که هميشه با کسوف هاي زمين در سفرم
از ترکيب نور با خودم چگونه بگويم
من که هميشه از حاشيه باران عبور مي کنم
از هزار روزنه چترم چگونه بگويم
من كه هميشه از دور براي خودم سوسو مي زنم
از اميد بزرك چگونه بگويم
من که هميشه...
...چگونه بگويم
سکوتم را خرده مگير
من زير اين تخت
دنيايي ايمن تر را يافته ام
_از کجا
مکان حادثه را نيافته ام هنوز
از کدام پرواز
وقتي بال هاي تازه رسته ام را دار مي زنند
مي ترسم
اينجا شهري به زير دست و پاي شب له مي شود
_بنويس احسان بنويس
حرف هاي دلم را_نه مي توان نوشت
نه مي توان خواند
نه مي توان رفت
چراغي بي صيرانه در انتظار قرمز شدن است
خودم را گم کرده ام
من و هزاران من ديگر
ايستاده ايم بين دوآينه
کداممان منم؟
_بنويس احسان بنويس
من که هميشه با کسوف هاي زمين در سفرم
از ترکيب نور با خودم چگونه بگويم
من که هميشه از حاشيه باران عبور مي کنم
از هزار روزنه چترم چگونه بگويم
من كه هميشه از دور براي خودم سوسو مي زنم
از اميد بزرك چگونه بگويم
من که هميشه...
...چگونه بگويم
سکوتم را خرده مگير
من زير اين تخت
دنيايي ايمن تر را يافته ام